حسن حسن زاده آملى

178

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

و در صدر اين رساله دانستى كه مشّاء مىگويند : هر صورت مجّرد قائم بذات خود ، عقل و عاقل و معقول است و از قيد قائم بذات خود صور مجّردهء در نزد نفس را كه به تجريد نفس مجّرد شده‌اند و قائم به نفس‌اند خارج مىكنند كه اين صور ، عقل و عاقل و معقول نيستند . ولى صدر المتألّهين قائل است كه نفس ناطقه وزان آن صورت مادّى را در صقع ذات خود مجّرد از مادّه انشاء مىكند و با نفس اتّحاد وجودى نورى پيدا مىكند ، و چون با نفس اتّحاد وجودى مىيابد عقل و عاقل و معقول است . بنابراين توضيح و تفصيلى كه بيان كرده‌ايم در عبارت فوق منقول از « اسفار » كه پس از چند سطرى فرموده است : « فانّ الصورة المعقولة من الشىء المجّردة عن المادّة سواء كان تجّردها بتجريد مجّرد ايّاها عن المادّة أم بحسب الفطرة فهى معقولة بالفعل أبدا سواء عقلها عاقل من خارج أم لا » بايد دقّت شود ، زيرا كه مجرّد ( به هيئت اسم فاعل ) نفس است كه صورت مادّى را از مادّه تجريد مىكند ، و تجريد نفس صورت طبيعى را از مادّه ، به مبناى مشّاء است و آنان چنين صورت را عاقل نمىدانند به علّت اينكه قائم به نفس است نه قائم بذات خود . و آن را معقول بالفعل مىدانند در صورتى كه در نزد نفس به علم حضورى حاضر باشند و نفس بدان عاقل باشد . و صدر المتألّهين فرمود : « سواء عقلها عاقل من خارج أم لا » پس بايد مقصودش اين باشد كه چون مشّاء قائل به معقول بالفعل بودن آن صورت است ولو اينكه قائل به تجريد و عدم اتّحاد است و آن را به علم حضورى معلوم نفس مىداند پس آنصورت مجّرده ، معقول بالفعل است . و صدر المتألّهين قائل به انشاء و اتّحاد است . پس در نزد جميع حكماء آن صورت ، خواه به تجريد و خواه به انشاء ، معقول بالفعل است خواه قائل به اتّحاد باشيم و خواه نباشيم . و در آخر كار گوييم كه : چون اتّحاد عاقل به معقول مسلّم است اگر فرضا صورت طبيعى عارى از مادّه را به تجريد نفس بدانيم نه به انشاء آن ، به حكم اتّحاد مذكور آن صورت مجّرد از مادّه ، عقل و عاقل و معقول بالفعل است و گرنه اشكالى كه پس از آن متعّرض مىشود لازم آيد كه : « كيف